جعبهی نگرانی: - یک جعبه داریم با قفلی محکم تا نگرانیهایمان را درون آن بگذاریم و درش را قفل کنیم. - ادامه فعالیت قبل: باید به یاد داشته باشیم که نباید جعبهی نگرانی را تا زمانش نرسیده باز کنیم و در موردش حرف بزنیم. - روزی میرسد که به سراغ جعبهی نگرانیها میروید، آن را باز میکنید و میبینید حس نگرانی از آنها ناپدید شده، پرواز کرده و رفته است. میخندید و میگویید: «اوه! من به خاطر اینها بیدلیل اذیت میشدم.» با بیتوجهی کردن به آنها، ناپدید شدند.